1 2 3 4 5 6 7 8 9
| آن که پامال جفا کرد چو خاک راهممن نه آنم که ز جور تو بنالم حاشابستهام در خم گیسوی تو امید درازذره خاکم و در کوی توام جای خوش استپیر میخانه سحر جام جهان بینم دادصوفی صومعه عالم قدسم لیکنبا من راه نشین خیز و سوی میکده آیمست بگذشتی و از حافظت اندیشه نبودخوشم آمد که سحر خسرو خاور میگفت | | خاک میبوسم و عذر قدمش میخواهمبنده معتقد و چاکر دولتخواهمآن مبادا که کند دست طلب کوتاهمترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهمو اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهمحالیا دیر مغان است حوالتگاهمتا در آن حلقه ببینی که چه صاحب جاهمآه اگر دامن حسن تو بگیرد آهمبا همه پادشهی بنده تورانشاهم |