1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
| خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریمسوی رندان قلندر به ره آورد سفرتا همه خلوتیان جام صبوحی گیرندبا تو آن عهد که در وادی ایمن بستیمکوس ناموس تو بر کنگره عرش زنیمخاک کوی تو به صحرای قیامت فرداور نهد در ره ما خار ملامت زاهدشرممان باد ز پشمینه آلوده خویشقدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکندفتنه میبارد از این سقف مقرنس برخیزدر بیابان فنا گم شدن آخر تا کیحافظ آب رخ خود بر در هر سفله مریز | | شطح و طامات به بازار خرافات بریمدلق بسطامی و سجاده طامات بریمچنگ صبحی به در پیر مناجات بریمهمچو موسی ارنی گوی به میقات بریمعلم عشق تو بر بام سماوات بریمهمه بر فرق سر از بهر مباهات بریماز گلستانش به زندان مکافات بریمگر بدین فضل و هنر نام کرامات بریمبس خجالت که از این حاصل اوقات بریمتا به میخانه پناه از همه آفات بریمره بپرسیم مگر پی به مهمات بریمحاجت آن به که بر قاضی حاجات بریم |