1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
| افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمنخوش به جای خویشتن بود این نشست خسرویخاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمتتا ابد معمور باد این خانه کز خاک درششوکت پور پشنگ و تیغ عالمگیر اوخنگ چوگانی چرخت رام شد در زیر زینجویبار ملک را آب روان شمشیر توستبعد از این نشکفت اگر با نکهت خلق خوشتگوشه گیران انتظار جلوه خوش میکنندمشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوشای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار | | مقدمش یا رب مبارک باد بر سرو و سمنتا نشیند هر کسی اکنون به جای خویشتنکاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمنهر نفس با بوی رحمان میوزد باد یمندر همه شهنامهها شد داستان انجمنشهسوارا چون به میدان آمدی گویی بزنتو درخت عدل بنشان بیخ بدخواهان بکنخیزد از صحرای ایذج نافه مشک ختنبرشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکنساقیا می ده به قول مستشار موتمنتا از آن جام زرافشان جرعهای بخشد به من |