با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
1
2
3
4
5
6
7
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستیعاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آیددوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانمسلطان من خدا را زلفت شکست ما رادر گوشه سلامت مستور چون توان بودآن روز دیده بودم این فتنه​ها که برخاستعشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظتا بی​خبر بمیرد در درد خودپرستیناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستیبا کافران چه کارت گر بت نمی​پرستیتا کی کند سیاهی چندین درازدستیتا نرگس تو با ما گوید رموز مستیکز سرکشی زمانی با ما نمی​نشستیچون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search