زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
1
2
3
4
5
6
7
8
زان می عشق کز او پخته شود هر خامیروزها رفت که دست من مسکین نگرفتروزه هر چند که مهمان عزیز است ای دلمرغ زیرک به در خانقه اکنون نپردگله از زاهد بدخو نکنم رسم این استیار من چون بخرامد به تماشای چمنآن حریفی که شب و روز می صاف کشدحافظا گر ندهد داد دلت آصف عهدگر چه ماه رمضان است بیاور جامیزلف شمشادقدی ساعد سیم اندامیصحبتش موهبتی دان و شدن انعامیکه نهاده​ست به هر مجلس وعظی دامیکه چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامیبرسانش ز من ای پیک صبا پیغامیبود آیا که کند یاد ز دردآشامیکام دشوار به دست آوری از خودکامی

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search