به چشم کرده​ام ابروی ماه سیمایی
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
به چشم کرده​ام ابروی ماه سیماییامید هست که منشور عشقبازی منسرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختمکدر است دل آتش به خرقه خواهم زدبه روز واقعه تابوت ما ز سرو کنیدزمام دل به کسی داده​ام من درویشدر آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنندمرا که از رخ او ماه در شبستان استفراق و وصل چه باشد رضای دوست طلبدرر ز شوق برآرند ماهیان به نثارخیال سبزخطی نقش بسته​ام جاییاز آن کمانچه ابرو رسد به طغراییدر آرزوی سر و چشم مجلس آراییبیا ببین که که را می​کند تماشاییکه می​رویم به داغ بلندبالاییکه نیستش به کس از تاج و تخت پرواییعجب مدار سری اوفتاده در پاییکجا بود به فروغ ستاره پرواییکه حیف باشد از او غیر او تمناییاگر سفینه حافظ رسد به دریایی

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search