رباعیات
[صفحه 1]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
جز نقش تو در نظر نیامد ما را
بر گیر شراب طربانگیز و بیا
گفتم که لبت، گفت لبم آب حیات
ماهی که قدش به سرو میماند راست
من باکمر تو در میان کردم دست
تو بدری و خورشید تو را بنده شدهست
هر روز دلم به زیر باری دگر است
ماهم که رخش روشنی خور بگرفت
امشب ز غمت میان خون خواهم خفت
نی قصهی آن شمع چگل بتوان گفت
اول به وفا می وصالم درداد
نی دولت دنیا به ستم میارزد
هر دوست که دم زد ز وفا دشمن شد
چون غنچهی گل قرابهپرداز شود
با می به کنار جوی میباید بود
این گل ز بر همنفسی میآید
از چرخ به هر گونه همیدار امید
ایام شباب است شراب اولیتر
خوبان جهان صید توان کرد به زر
سیلاب گرفت گرد ویرانهی عمر
عشق رخ یار بر من زار مگیر
در سنبلش آویختم از روی نیاز
مردی ز کنندهی در خیبر پرس
چشم تو که سحر بابل است استادش
ای دوست دل از جفای دشمن درکش
ماهی که نظیر خود ندارد به جمال
در باغ چو شد باد صبا دایهی گل
لب باز مگیر یک زمان از لب جام
در آرزوی بوس و کنارت مردم
عمری ز پی مراد ضایع دارم
1
2
پسین
Home
Browse
Search pattern
Search