غزلیات
[صفحه 10]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
به دور لاله قدح گیر و بیریا میباش
صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
فکر بلبل همه آن است که گل شد یارش
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
خوشا شیراز و وضع بیمثالش
چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
ببرد از من قرار و طاقت و هوش
سحر ز هاتف غیبم رسید مژده به گوش
هاتفی از گوشه میخانه دوش
در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
ما آزمودهایم در این شهر بخت خویش
قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
زبان خامه ندارد سر بیان فراق
مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق
اگر شراب خوری جرعهای فشان بر خاک
هزار دشمنم ار میکنند قصد هلاک
پیشین
1
6
7
8
9
10
11
12
13
14
17
پسین
Home
Browse
Search pattern
Search