غزلیات
[صفحه 5]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
روشنی طلعت تو ماه ندارد
نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
سحر بلبل حکایت با صبا کرد
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد
به آب روشن می عارفی طهارت کرد
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
دل از من برد و روی از من نهان کرد
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
به سر جام جم آن گه نظر توانی کرد
چه مستیست ندانم که رو به ما آورد
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
نسیم باد صبا دوشم آگهی آورد
یارم چو قدح به دست گیرد
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
پیشین
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
17
پسین
Home
Browse
Search pattern
Search