غزلیات
[صفحه 7]
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
گر می فروش حاجت رندان روا کند
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
طایر دولت اگر باز گذاری بکند
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
شاهدان گر دلبری زین سان کنند
گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند
دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنند
شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند
بود آیا که در میکدهها بگشایند
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
پیشین
1
3
4
5
6
7
8
9
10
11
17
پسین
Home
Browse
Search pattern
Search