1 2 3 4 5 6 7 8 9
| شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستاساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودبیار باده که در بارگاه استغنااز این رباط دودر چون ضرورت است رحیلمقام عیش میسر نمیشود بیرنجبه هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش میباششکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربه بال و پر مرو از ره که تیر پرتابیزبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید | | صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرستببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکستچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مسترواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پستبلی به حکم بلا بستهاند عهد الستکه نیستیست سرانجام هر کمال که هستبه باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبستهوا گرفت زمانی ولی به خاک نشستکه گفته سخنت میبرند دست به دست |