شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
1
2
3
4
5
6
7
8
9
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستاساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودبیار باده که در بارگاه استغنااز این رباط دودر چون ضرورت است رحیلمقام عیش میسر نمی​شود بی​رنجبه هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می​باششکوه آصفی و اسب باد و منطق طیربه بال و پر مرو از ره که تیر پرتابیزبان کلک تو حافظ چه شکر آن گویدصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرستببین که جام زجاجی چه طرفه​اش بشکستچه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مسترواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پستبلی به حکم بلا بسته​اند عهد الستکه نیستیست سرانجام هر کمال که هستبه باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبستهوا گرفت زمانی ولی به خاک نشستکه گفته سخنت می​برند دست به دست

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search