1 2 3 4 5 6
| در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستدر نعل سمند او شکل مه نو پیداآخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیستشمع دل دمسازم بنشست چو او برخاستگر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچیدبازآی که بازآید عمر شده حافظ | | مست از می و میخواران از نرگس مستش مستوز قد بلند او بالای صنوبر پستوز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هستو افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشستور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوستهر چند که ناید باز تیری که بشد از شست |