به جان خواجه و حق قدیم و عهد درست
1
2
3
4
5
6
7
8
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستسرشک من که ز طوفان نوح دست بردبکن معامله​ای وین دل شکسته بخرزبان مور به آصف دراز گشت و رواستدلا طمع مبر از لطف بی​نهایت دوستبه صدق کوش که خورشید زاید از نفستشدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوزمرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجویکه مونس دم صبحم دعای دولت توستز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شستکه با شکستگی ارزد به صد هزار درستکه خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجستچو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چستکه از دروغ سیه روی گشت صبح نخستنمی​کنی به ترحم نطاق سلسله سستگناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search