1 2 3 4 5 6 7 8
| به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستسرشک من که ز طوفان نوح دست بردبکن معاملهای وین دل شکسته بخرزبان مور به آصف دراز گشت و رواستدلا طمع مبر از لطف بینهایت دوستبه صدق کوش که خورشید زاید از نفستشدم ز دست تو شیدای کوه و دشت و هنوزمرنج حافظ و از دلبران حفاظ مجوی | | که مونس دم صبحم دعای دولت توستز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شستکه با شکستگی ارزد به صد هزار درستکه خواجه خاتم جم یاوه کرد و بازنجستچو لاف عشق زدی سر بباز چابک و چستکه از دروغ سیه روی گشت صبح نخستنمیکنی به ترحم نطاق سلسله سستگناه باغ چه باشد چو این گیاه نرست |