1 2 3 4 5 6 7 8 9
| ما را ز خیال تو چه پروای شراب استگر خمر بهشت است بریزید که بی دوستافسوس که شد دلبر و در دیده گریانبیدار شو ای دیده که ایمن نتوان بودمعشوق عیان میگذرد بر تو ولیکنگل بر رخ رنگین تو تا لطف عرق دیدسبز است در و دشت بیا تا نگذاریمدر کنج دماغم مطلب جای نصیحتحافظ چه شد ار عاشق و رند است و نظرباز | | خم گو سر خود گیر که خمخانه خراب استهر شربت عذبم که دهی عین عذاب استتحریر خیال خط او نقش بر آب استزین سیل دمادم که در این منزل خواب استاغیار همیبیند از آن بسته نقاب استدر آتش شوق از غم دل غرق گلاب استدست از سر آبی که جهان جمله سراب استکاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب استبس طور عجب لازم ایام شباب است |