برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
1
2
3
4
5
6
7
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادستمیان او که خدا آفریده است از هیچبه کام تا نرساند مرا لبش چون نایگدای کوی تو از هشت خلد مستغنیستاگر چه مستی عشقم خراب کرد ولیدلا منال ز بیداد و جور یار که یاربرو فسانه مخوان و فسون مدم حافظمرا فتاد دل از ره تو را چه افتادستدقیقه​ایست که هیچ آفریده نگشادستنصیحت همه عالم به گوش من بادستاسیر عشق تو از هر دو عالم آزادستاساس هستی من زان خراب آبادستتو را نصیب همین کرد و این از آن دادستکز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search