1 2 3 4 5 6 7 8 9
| المنه لله که در میکده باز استخمها همه در جوش و خروشند ز مستیاز وی همه مستی و غرور است و تکبررازی که بر غیر نگفتیم و نگوییمشرح شکن زلف خم اندر خم جانانبار دل مجنون و خم طره لیلیبردوختهام دیده چو باز از همه عالمدر کعبه کوی تو هر آن کس که بیایدای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین | | زان رو که مرا بر در او روی نیاز استوان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز استوز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز استبا دوست بگوییم که او محرم راز استکوته نتوان کرد که این قصه دراز استرخساره محمود و کف پای ایاز استتا دیده من بر رخ زیبای تو باز استاز قبله ابروی تو در عین نماز استاز شمع بپرسید که در سوز و گداز است |