1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
| گل در بر و می در کف و معشوق به کام استگو شمع میارید در این جمع که امشبدر مذهب ما باده حلال است ولیکنگوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ استدر مجلس ما عطر میامیز که ما رااز چاشنی قند مگو هیچ و ز شکرتا گنج غمت در دل ویرانه مقیم استاز ننگ چه گویی که مرا نام ز ننگ استمیخواره و سرگشته و رندیم و نظربازبا محتسبم عیب مگویید که او نیزحافظ منشین بی می و معشوق زمانی | | سلطان جهانم به چنین روز غلام استدر مجلس ما ماه رخ دوست تمام استبی روی تو ای سرو گل اندام حرام استچشمم همه بر لعل لب و گردش جام استهر لحظه ز گیسوی تو خوش بوی مشام استزان رو که مرا از لب شیرین تو کام استهمواره مرا کوی خرابات مقام استوز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام استوان کس که چو ما نیست در این شهر کدام استپیوسته چو ما در طلب عیش مدام استکایام گل و یاسمن و عید صیام است |