صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
1
2
3
4
5
6
7
8
9
صوفی از پرتو می راز نهانی دانستقدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بسعرضه کردم دو جهان بر دل کارافتادهآن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشمدلبر آسایش ما مصلحت وقت ندیدسنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیقای که از دفتر عقل آیت عشق آموزیمی بیاور که ننازد به گل باغ جهانحافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیختگوهر هر کس از این لعل توانی دانستکه نه هر کو ورقی خواند معانی دانستبجز از عشق تو باقی همه فانی دانستمحتسب نیز در این عیش نهانی دانستور نه از جانب ما دل نگرانی دانستهر که قدر نفس باد یمانی دانستترسم این نکته به تحقیق ندانی دانستهر که غارتگری باد خزانی دانستز اثر تربیت آصف ثانی دانست

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search