1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13
| روضه خلد برین خلوت درویشان استگنج عزلت که طلسمات عجایب داردقصر فردوس که رضوانش به دربانی رفتآن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاهآن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشیددولتی را که نباشد غم از آسیب زوالخسروان قبله حاجات جهانند ولیروی مقصود که شاهان به دعا میطلبنداز کران تا به کران لشکر ظلم است ولیای توانگر مفروش این همه نخوت که تو راگنج قارون که فرو میشود از قهر هنوزمن غلام نظر آصف عهدم کو راحافظ ار آب حیات ازلی میخواهی | | مایه محتشمی خدمت درویشان استفتح آن در نظر رحمت درویشان استمنظری از چمن نزهت درویشان استکیمیاییست که در صحبت درویشان استکبریاییست که در حشمت درویشان استبی تکلف بشنو دولت درویشان استسببش بندگی حضرت درویشان استمظهرش آینه طلعت درویشان استاز ازل تا به ابد فرصت درویشان استسر و زر در کنف همت درویشان استخوانده باشی که هم از غیرت درویشان استصورت خواجگی و سیرت درویشان استمنبعش خاک در خلوت درویشان است |