1 2 3 4 5 6 7 8 9
| سر ارادت ما و آستان حضرت دوستنظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهرصبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهدنه من سبوکش این دیر رندسوزم و بسمگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان رانثار روی تو هر برگ گل که در چمن استزبان ناطقه در وصف شوق نالان استرخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافتنه این زمان دل حافظ در آتش هوس است | | که هر چه بر سر ما میرود ارادت اوستنهادم آینهها در مقابل رخ دوستکه چون شکنج ورقهای غنچه تو بر توستبسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوستکه باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوستفدای قد تو هر سروبن که بر لب جوستچه جای کلک بریده زبان بیهده گوستچرا که حال نکو در قفای فال نکوستکه داغدار ازل همچو لاله خودروست |