سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
1
2
3
4
5
6
7
8
9
سر ارادت ما و آستان حضرت دوستنظیر دوست ندیدم اگر چه از مه و مهرصبا ز حال دل تنگ ما چه شرح دهدنه من سبوکش این دیر رندسوزم و بسمگر تو شانه زدی زلف عنبرافشان رانثار روی تو هر برگ گل که در چمن استزبان ناطقه در وصف شوق نالان استرخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافتنه این زمان دل حافظ در آتش هوس استکه هر چه بر سر ما می​رود ارادت اوستنهادم آینه​ها در مقابل رخ دوستکه چون شکنج ورق​های غنچه تو بر توستبسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوستکه باد غالیه سا گشت و خاک عنبربوستفدای قد تو هر سروبن که بر لب جوستچه جای کلک بریده زبان بیهده گوستچرا که حال نکو در قفای فال نکوستکه داغدار ازل همچو لاله خودروست

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search