1 2 3 4 5 6 7
| راهیست راه عشق که هیچش کناره نیستهر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بودما را ز منع عقل مترسان و می بیاراز چشم خود بپرس که ما را که میکشداو را به چشم پاک توان دید چون هلالفرصت شمر طریقه رندی که این نشاننگرفت در تو گریه حافظ به هیچ رو | | آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیستدر کار خیر حاجت هیچ استخاره نیستکان شحنه در ولایت ما هیچ کاره نیستجانا گناه طالع و جرم ستاره نیستهر دیده جای جلوه آن ماه پاره نیستچون راه گنج بر همه کس آشکاره نیستحیران آن دلم که کم از سنگ خاره نیست |