1 2 3 4 5 6 7
| دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتیا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترمبر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یاربا این همه هر آن که نه خواری کشید از اوساقی بیار باده و با محتسب بگوهر راهرو که ره به حریم درش نبردحافظ ببر تو گوی فصاحت که مدعی | | بشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشتافکند و کشت و عزت صید حرم نداشتحاشا که رسم لطف و طریق کرم نداشتهر جا که رفت هیچ کسش محترم نداشتانکار ما مکن که چنین جام جم نداشتمسکین برید وادی و ره در حرم نداشتهیچش هنر نبود و خبر نیز هم نداشت |