کنون که می​دمد از بوستان نسیم بهشت
1
2
3
4
5
6
7
کنون که می​دمد از بوستان نسیم بهشتگدا چرا نزند لاف سلطنت امروزچمن حکایت اردیبهشت می​گویدبه می عمارت دل کن که این جهان خرابوفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهدمکن به نامه سیاهی ملامت من مستقدم دریغ مدار از جنازه حافظمن و شراب فرح بخش و یار حورسرشتکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشتنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشتبر آن سر است که از خاک ما بسازد خشتچو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشتکه آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشتکه گر چه غرق گناه است می​رود به بهشت

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search