1 2 3 4 5 6 7
| کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشتگدا چرا نزند لاف سلطنت امروزچمن حکایت اردیبهشت میگویدبه می عمارت دل کن که این جهان خرابوفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهدمکن به نامه سیاهی ملامت من مستقدم دریغ مدار از جنازه حافظ | | من و شراب فرح بخش و یار حورسرشتکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشتنه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشتبر آن سر است که از خاک ما بسازد خشتچو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشتکه آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشتکه گر چه غرق گناه است میرود به بهشت |