1 2 3 4 5 6 7 8 9
| ساقی بیار باده که ماه صیام رفتوقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیممستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودیبر بوی آن که جرعه جامت به ما رسددل را که مرده بود حیاتی به جان رسیدزاهد غرور داشت سلامت نبرد راهنقد دلی که بود مرا صرف باده شددر تاب توبه چند توان سوخت همچو عوددیگر مکن نصیحت حافظ که ره نیافت | | درده قدح که موسم ناموس و نام رفتعمری که بی حضور صراحی و جام رفتدر عرصه خیال که آمد کدام رفتدر مصطبه دعای تو هر صبح و شام رفتتا بویی از نسیم میاش در مشام رفترند از ره نیاز به دارالسلام رفتقلب سیاه بود از آن در حرام رفتمی ده که عمر در سر سودای خام رفتگمگشتهای که باده نابش به کام رفت |