چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
1
2
3
4
5
6
7
8
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتبه نوک خامه رقم کرده​ای سلام مرانگویم از من بی​دل به سهو کردی یادمرا ذلیل مگردان به شکر این نعمتبیا که با سر زلفت قرار خواهم کردز حال ما دلت آگه شود مگر وقتیروان تشنه ما را به جرعه​ای دریابهمیشه وقت تو ای عیسی صبا خوش بادحقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمتکه کارخانه دوران مباد بی رقمتکه در حساب خرد نیست سهو بر قلمتکه داشت دولت سرمد عزیز و محترمتکه گر سرم برود برندارم از قدمتکه لاله بردمد از خاک کشتگان غمتچو می​دهند زلال خضر ز جام جمتکه جان حافظ دلخسته زنده شد به دمت

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search