زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمرندان تشنه لب را آبی نمی​دهد کسدر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جاچشمت به غمزه ما را خون خورد و می​پسندیدر این شب سیاهم گم گشت راه مقصوداز هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزودای آفتاب خوبان می​جوشد اندرونماین راه را نهایت صورت کجا توان بستهر چند بردی آبم روی از درت نتابمعشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایتگویی ولی شناسان رفتند از این ولایتسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایتجانا روا نباشد خون ریز را حمایتاز گوشه​ای برون آی ای کوکب هدایتزنهار از این بیابان وین راه بی​نهایتیک ساعتم بگنجان در سایه عنایتکش صد هزار منزل بیش است در بدایتجور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایتقرآن ز بر بخوانی در چارده روایت

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search