1 2 3 4 5 6
| بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داددلم خزانه اسرار بود و دست قضاشکسته وار به درگاهت آمدم که طبیبتنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوشبرو معالجه خود کن ای نصیحتگوگذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت | | که تاب من به جهان طره فلانی داددرش ببست و کلیدش به دلستانی دادبه مومیایی لطف توام نشانی دادکه دست دادش و یاری ناتوانی دادشراب و شاهد شیرین که را زیانی داددریغ حافظ مسکین من چه جانی داد |