همای اوج سعادت به دام ما افتد
1
2
3
4
5
6
7
8
همای اوج سعادت به دام ما افتدحباب وار براندازم از نشاط کلاهشبی که ماه مراد از افق شود طالعبه بارگاه تو چون باد را نباشد بارچو جان فدای لبش شد خیال می​بستمخیال زلف تو گفتا که جان وسیله مسازبه ناامیدی از این در مرو بزن فالیز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظاگر تو را گذری بر مقام ما افتداگر ز روی تو عکسی به جام ما افتدبود که پرتو نوری به بام ما افتدکی اتفاق مجال سلام ما افتدکه قطره​ای ز زلالش به کام ما افتدکز این شکار فراوان به دام ما افتدبود که قرعه دولت به نام ما افتدنسیم گلشن جان در مشام ما افتد

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search