درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
1
2
3
4
5
6
7
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردچو مهمان خراباتی به عزت باش با رندانشب صحبت غنیمت دان که بعد از روزگار ماعماری دار لیلی را که مهد ماه در حکم استبهار عمر خواه ای دل وگرنه این چمن هر سالخدا را چون دل ریشم قراری بست با زلفتدر این باغ از خدا خواهد دگر پیرانه سر حافظنهال دشمنی برکن که رنج بی​شمار آردکه درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آردبسی گردش کند گردون بسی لیل و نهار آردخدا را در دل اندازش که بر مجنون گذار آردچو نسرین صد گل آرد بار و چون بلبل هزار آردبفرما لعل نوشین را که زودش باقرار آردنشیند بر لب جویی و سروی در کنار آرد

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search