1 2 3 4 5 6 7
| چو باد عزم سر کوی یار خواهم کردبه هرزه بی می و معشوق عمر میگذردهر آبروی که اندوختم ز دانش و دینچو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشنبه یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساختصبا کجاست که این جان خون گرفته چو گلنفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ | | نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کردبطالتم بس از امروز کار خواهم کردنثار خاک ره آن نگار خواهم کردکه عمر در سر این کار و بار خواهم کردبنای عهد قدیم استوار خواهم کردفدای نکهت گیسوی یار خواهم کردطریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد |