دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
1
2
3
4
5
6
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیا بخت من طریق مروت فروگذاشتگفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمشوخی مکن که مرغ دل بی​قرار منهر کس که دید روی تو بوسید چشم منمن ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمعیاد حریف شهر و رفیق سفر نکردیا او به شاهراه طریقت گذر نکردچون سخت بود در دل سنگش اثر نکردسودای دام عاشقی از سر به درنکردکاری که کرد دیده من بی نظر نکرداو خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search