1 2 3 4 5 6
| دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیا بخت من طریق مروت فروگذاشتگفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمشوخی مکن که مرغ دل بیقرار منهر کس که دید روی تو بوسید چشم منمن ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع | | یاد حریف شهر و رفیق سفر نکردیا او به شاهراه طریقت گذر نکردچون سخت بود در دل سنگش اثر نکردسودای دام عاشقی از سر به درنکردکاری که کرد دیده من بی نظر نکرداو خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد |