سال​ها دل طلب جام جم از ما می​کرد
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
سال​ها دل طلب جام جم از ما می​کردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون استمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشدیدمش خرم و خندان قدح باده به دستگفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیمبی دلی در همه احوال خدا با او بوداین همه شعبده خویش که می​کرد این جاگفت آن یار کز او گشت سر دار بلندفیض روح القدس ار باز مدد فرمایدگفتمش سلسله زلف بتان از پی چیستوان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می​کردطلب از گمشدگان لب دریا می​کردکو به تایید نظر حل معما می​کردو اندر آن آینه صد گونه تماشا می​کردگفت آن روز که این گنبد مینا می​کرداو نمی​دیدش و از دور خدا را می​کردسامری پیش عصا و ید بیضا می​کردجرمش این بود که اسرار هویدا می​کرددیگران هم بکنند آن چه مسیحا می​کردگفت حافظ گله​ای از دل شیدا می​کرد

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search