1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
| سالها دل طلب جام جم از ما میکردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون استمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشدیدمش خرم و خندان قدح باده به دستگفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیمبی دلی در همه احوال خدا با او بوداین همه شعبده خویش که میکرد این جاگفت آن یار کز او گشت سر دار بلندفیض روح القدس ار باز مدد فرمایدگفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست | | وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکردطلب از گمشدگان لب دریا میکردکو به تایید نظر حل معما میکردو اندر آن آینه صد گونه تماشا میکردگفت آن روز که این گنبد مینا میکرداو نمیدیدش و از دور خدا را میکردسامری پیش عصا و ید بیضا میکردجرمش این بود که اسرار هویدا میکرددیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکردگفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد |