سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدچو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیستنگارم دوش در مجلس به عزم رقص چون برخاستمن از رنگ صلاح آن دم به خون دل بشستم دستکدام آهن دلش آموخت این آیین عیاریخیال شهسواری پخت و شد ناگه دل مسکیندر آب و رنگ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیممنش با خرقه پشمین کجا اندر کمند آرمشهنشاه مظفر فر شجاع ملک و دین منصوراز آن ساعت که جام می به دست او مشرف شدز شمشیر سرافشانش ظفر آن روز بدرخشیددوام عمر و ملک او بخواه از لطف حق ای دلنظر بر قرعه توفیق و یمن دولت شاه استبه دست مرحمت یارم در امیدواران زدبرآمد خنده خوش بر غرور کامگاران زدگره بگشود از ابرو و بر دل​های یاران زدکه چشم باده پیمایش صلا بر هوشیاران زدکز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زدخداوندا نگه دارش که بر قلب سواران زدچو نقشش دست داد اول رقم بر جان سپاران زدزره مویی که مژگانش ره خنجرگزاران زدکه جود بی​دریغش خنده بر ابر بهاران زدزمانه ساغر شادی به یاد میگساران زدکه چون خورشید انجم سوز تنها بر هزاران زدکه چرخ این سکه دولت به دور روزگاران زدبده کام دل حافظ که فال بختیاران زد

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search