نقد صوفی نه همه صافی بی​غش باشد
1
2
3
4
5
6
7
نقد صوفی نه همه صافی بی​غش باشدصوفی ما که ز ورد سحری مست شدیخوش بود گر محک تجربه آید به میانخط ساقی گر از این گونه زند نقش بر آبناز پرورد تنعم نبرد راه به دوستغم دنیی دنی چند خوری باده بخوردلق و سجاده حافظ ببرد باده فروشای بسا خرقه که مستوجب آتش باشدشامگاهش نگران باش که سرخوش باشدتا سیه روی شود هر که در او غش باشدای بسا رخ که به خونابه منقش باشدعاشقی شیوه رندان بلاکش باشدحیف باشد دل دانا که مشوش باشدگر شرابش ز کف ساقی مه وش باشد

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search