1 2 3 4 5 6 7 8 9
| حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندما بدان مقصد عالی نتوانیم رسیدچون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقابقند آمیخته با گل نه علاج دل ماستزاهد از کوچه رندان به سلامت بگذرعیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگوای گدایان خرابات خدا یار شماستپیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویشحافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت | | محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چندهم مگر پیش نهد لطف شما گامی چندفرصت عیش نگه دار و بزن جامی چندبوسهای چند برآمیز به دشنامی چندتا خرابت نکند صحبت بدنامی چندنفی حکمت مکن از بهر دل عامی چندچشم انعام مدارید ز انعامی چندکه مگو حال دل سوخته با خامی چندکامگارا نظری کن سوی ناکامی چند |