1 2 3 4 5 6 7 8
| گر می فروش حاجت رندان روا کندساقی به جام عدل بده باده تا گداحقا کز این غمان برسد مژده امانگر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیمدر کارخانهای که ره عقل و فضل نیستمطرب بساز پرده که کس بی اجل نمردما را که درد عشق و بلای خمار کشتجان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت | | ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کندغیرت نیاورد که جهان پربلا کندگر سالکی به عهد امانت وفا کندنسبت مکن به غیر که اینها خدا کندفهم ضعیف رای فضولی چرا کندوان کو نه این ترانه سراید خطا کندیا وصل دوست یا می صافی دوا کندعیسی دمی کجاست که احیای ما کند |