دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
1
2
3
4
5
6
7
دلا بسوز که سوز تو کارها بکندعتاب یار پری چهره عاشقانه بکشز ملک تا ملکوتش حجاب بردارندطبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیکتو با خدای خود انداز کار و دل خوش دارز بخت خفته ملولم بود که بیداریبسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبردنیاز نیم شبی دفع صد بلا بکندکه یک کرشمه تلافی صد جفا بکندهر آن که خدمت جام جهان نما بکندچو درد در تو نبیند که را دوا بکندکه رحم اگر نکند مدعی خدا بکندبه وقت فاتحه صبح یک دعا بکندمگر دلالت این دولتش صبا بکند

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search