مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
1
2
3
4
5
6
7
مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کندکمال سر محبت ببین نه نقص گناهز عطر حور بهشت آن نفس برآید بویچنان زند ره اسلام غمزه ساقیکلید گنج سعادت قبول اهل دل استشبان وادی ایمن گهی رسد به مرادز دیده خون بچکاند فسانه حافظکه اعتراض بر اسرار علم غیب کندکه هر که بی​هنر افتد نظر به عیب کندکه خاک میکده ما عبیر جیب کندکه اجتناب ز صهبا مگر صهیب کندمباد آن که در این نکته شک و ریب کندکه چند سال به جان خدمت شعیب کندچو یاد وقت زمان شباب و شیب کند

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search