1 2 3 4 5 6 7 8 9
| طایر دولت اگر باز گذاری بکنددیده را دستگه در و گهر گر چه نمانددوش گفتم بکند لعل لبش چاره منکس نیارد بر او دم زند از قصه مادادهام باز نظر را به تذروی پروازشهر خالیست ز عشاق بود کز طرفیکو کریمی که ز بزم طربش غمزدهاییا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیبحافظا گر نروی از در او هم روزی | | یار بازآید و با وصل قراری بکندبخورد خونی و تدبیر نثاری بکندهاتف غیب ندا داد که آری بکندمگرش باد صبا گوش گذاری بکندبازخواند مگرش نقش و شکاری بکندمردی از خویش برون آید و کاری بکندجرعهای درکشد و دفع خماری بکندبود آیا که فلک زین دو سه کاری بکندگذری بر سرت از گوشه کناری بکند |