1 2 3 4 5 6 7 8 9
| آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کنداول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام ویدلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از اوگفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهامپشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدهاست بوچون من گدای بینشان مشکل بود یاری چنانزان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستمشد لشکر غم بی عدد از بخت میخواهم مددبا چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او | | بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کندوان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کندنومید نتوان بود از او باشد که دلداری کندگفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کنداز مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کندسلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کنداز بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کندتا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کندکان طره شبرنگ او بسیار طراری کند |