سرو چمان من چرا میل چمن نمی​کند
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
سرو چمان من چرا میل چمن نمی​کنددی گله​ای ز طره​اش کردم و از سر فسوستا دل هرزه گرد من رفت به چین زلف اوپیش کمان ابرویش لابه همی​کنم ولیبا همه عطف دامنت آیدم از صبا عجبچون ز نسیم می​شود زلف بنفشه پرشکندل به امید روی او همدم جان نمی​شودساقی سیم ساق من گر همه درد می​دهددستخوش جفا مکن آب رخم که فیض ابرکشته غمزه تو شد حافظ ناشنیده پندهمدم گل نمی​شود یاد سمن نمی​کندگفت که این سیاه کج گوش به من نمی​کندزان سفر دراز خود عزم وطن نمی​کندگوش کشیده است از آن گوش به من نمی​کندکز گذر تو خاک را مشک ختن نمی​کندوه که دلم چه یاد از آن عهدشکن نمی​کندجان به هوای کوی او خدمت تن نمی​کندکیست که تن چو جام می جمله دهن نمی​کندبی مدد سرشک من در عدن نمی​کندتیغ سزاست هر که را درد سخن نمی​کند

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search