سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
1
2
3
4
5
6
7
8
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانندبه فتراک جفا دل​ها چو بربندند بربندندبه عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزندسرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابندز چشمم لعل رمانی چو می​خندند می​بارنددوای درد عاشق را کسی کو سهل پنداردچو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارنددر این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرندپری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانندز زلف عنبرین جان​ها چو بگشایند بفشانندنهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانندرخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانندز رویم راز پنهانی چو می​بینند می​خوانندز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانندبدین درگاه حافظ را چو می​خوانند می​رانندکه با این درد اگر دربند درمانند درمانند

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search