1 2 3 4 5 6 7 8
| سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانندبه فتراک جفا دلها چو بربندند بربندندبه عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزندسرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابندز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارنددوای درد عاشق را کسی کو سهل پنداردچو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارنددر این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند | | پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانندز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانندنهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانندرخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانندز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانندز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانندبدین درگاه حافظ را چو میخوانند میرانندکه با این درد اگر دربند درمانند درمانند |