1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
| دانی که چنگ و عود چه تقریر میکنندناموس عشق و رونق عشاق میبرندجز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوزگویند رمز عشق مگویید و مشنویدما از برون در شده مغرور صد فریبتشویش وقت پیر مغان میدهند بازصد ملک دل به نیم نظر میتوان خریدقومی به جد و جهد نهادند وصل دوستفی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهرمی خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب | | پنهان خورید باده که تعزیر میکنندعیب جوان و سرزنش پیر میکنندباطل در این خیال که اکسیر میکنندمشکل حکایتیست که تقریر میکنندتا خود درون پرده چه تدبیر میکننداین سالکان نگر که چه با پیر میکنندخوبان در این معامله تقصیر میکنندقومی دگر حواله به تقدیر میکنندکاین کارخانهایست که تغییر میکنندچون نیک بنگری همه تزویر میکنند |