1 2 3 4 5 6 7
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بوددل که از ناوک مژگان تو در خون میگشتهم عفاالله صبا کز تو پیامی میدادعالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشتمن سرگشته هم از اهل سلامت بودمبگشا بند قبا تا بگشاید دل منبه وفای تو که بر تربت حافظ بگذر | | تا دل شب سخن از سلسله موی تو بودباز مشتاق کمانخانه ابروی تو بودور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بودفتنه انگیز جهان غمزه جادوی تو بوددام راهم شکن طره هندوی تو بودکه گشادی که مرا بود ز پهلوی تو بودکز جهان میشد و در آرزوی روی تو بود |