1 2 3 4 5 6 7 8
| یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بوداز سر مستی دگر با شاهد عهد شبابدر مقامات طریقت هر کجا کردیم سیرساقیا جام دمادم ده که در سیر طریقای معبر مژدهای فرما که دوشم آفتابنقش میبستم که گیرم گوشهای زان چشم مستگر نکردی نصرت دین شاه یحیی از کرمحافظ آن ساعت که این نظم پریشان مینوشت | | و از لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بودرجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بودعافیت را با نظربازی فراق افتاده بودهر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بوددر شکرخواب صبوحی هم وثاق افتاده بودطاقت و صبر از خم ابروش طاق افتاده بودکار ملک و دین ز نظم و اتساق افتاده بودطایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود |