گوهر مخزن اسرار همان است که بود
1
2
3
4
5
6
7
8
گوهر مخزن اسرار همان است که بودعاشقان زمره ارباب امانت باشنداز صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبحطالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشیدکشته غمزه خود را به زیارت دریابرنگ خون دل ما را که نهان می​داریزلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزندحافظا بازنما قصه خونابه چشمحقه مهر بدان مهر و نشان است که بودلاجرم چشم گهربار همان است که بودبوی زلف تو همان مونس جان است که بودهمچنان در عمل معدن و کان است که بودزان که بیچاره همان دل​نگران است که بودهمچنان در لب لعل تو عیان است که بودسال​ها رفت و بدان سیرت و سان است که بودکه بر این چشمه همان آب روان است که بود

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search