دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
1
2
3
4
5
6
7
8
9
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بودچهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبتآن نافه مراد که می​خواستم ز بختاز دست برده بود خمار غمم سحربر آستان میکده خون می​خورم مدامهر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچیدبر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبحدیدیم شعر دلکش حافظ به مدح شاهآن شاه تندحمله که خورشید شیرگیرتعبیر رفت و کار به دولت حواله بودتدبیر ما به دست شراب دوساله بوددر چین زلف آن بت مشکین کلاله بوددولت مساعد آمد و می در پیاله بودروزی ما ز خوان قدر این نواله بوددر رهگذار باد نگهبان لاله بودآن دم که کار مرغ سحر آه و ناله بودیک بیت از این قصیده به از صد رساله بودپیشش به روز معرکه کمتر غزاله بود

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search