خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرودطمع در آن لب شیرین نکردنم اولیسواد دیده غمدیده​ام به اشک مشویز من چو باد صبا بوی خود دریغ مداردلا مباش چنین هرزه گرد و هرجاییمکن به چشم حقارت نگاه در من مستمن گدا هوس سروقامتی دارمتو کز مکارم اخلاق عالمی دگریسیاه نامه​تر از خود کسی نمی​بینمبه تاج هدهدم از ره مبر که باز سفیدبیار باده و اول به دست حافظ دهبه هر درش که بخوانند بی​خبر نرودولی چگونه مگس از پی شکر نرودکه نقش خال توام هرگز از نظر نرودچرا که بی سر زلف توام به سر نرودکه هیچ کار ز پیشت بدین هنر نرودکه آبروی شریعت بدین قدر نرودکه دست در کمرش جز به سیم و زر نرودوفای عهد من از خاطرت به درنرودچگونه چون قلمم دود دل به سر نرودچو باشه در پی هر صید مختصر نرودبه شرط آن که ز مجلس سخن به درنرود

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search