بر سر آنم که گر ز دست برآید
1
2
3
4
5
6
7
8
بر سر آنم که گر ز دست برآیدخلوت دل نیست جای صحبت اضدادصحبت حکام ظلمت شب یلداستبر در ارباب بی​مروت دنیاترک گدایی مکن که گنج بیابیصالح و طالح متاع خویش نمودندبلبل عاشق تو عمر خواه که آخرغفلت حافظ در این سراچه عجب نیستدست به کاری زنم که غصه سر آیددیو چو بیرون رود فرشته درآیدنور ز خورشید جوی بو که برآیدچند نشینی که خواجه کی به درآیداز نظر ره روی که در گذر آیدتا که قبول افتد و که در نظر آیدباغ شود سبز و شاخ گل به بر آیدهر که به میخانه رفت بی​خبر آید

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search