1 2 3 4 5 6 7 8
| رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدصفیر مرغ برآمد بط شراب کجاستز میوههای بهشتی چه ذوق دریابدمکن ز غصه شکایت که در طریق طلبز روی ساقی مه وش گلی بچین امروزچنان کرشمه ساقی دلم ز دست ببردمن این مرقع رنگین چو گل بخواهم سوختبهار میگذرد دادگسترا دریاب | | وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبیدفغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشیدهر آن که سیب زنخدان شاهدی نگزیدبه راحتی نرسید آن که زحمتی نکشیدکه گرد عارض بستان خط بنفشه دمیدکه با کسی دگرم نیست برگ گفت و شنیدکه پیر باده فروشش به جرعهای نخریدکه رفت موسم و حافظ هنوز مینچشید |